راستشو بخواین این داستان روبه این دلیل گذاشتم که یه مقدار به خودمون بیایم
به خودمن بیایم که فقط وفقط خودمون رو نبینیم دیگران رو احساساتشون رو محترم بودنیم .
به خودمون بیایم که دیگران رو به عنوان یه وسیله ندونیم وسیله ای که تا به دردمون می خوره از اون استفاده کنیم وبعد که از مدتی که نمی تونن جوابگوی خواسته های ما باشن مثل زباله ای دور بنداریم واونها رو از یاد ببریم .
به خودمون بیایم که فقط زندگی رو برای خودمون نخوایم ومحبتمون رو از دیگران دریغ نکنیم
به خودمون بیایم که............
به خودمون بیایم که .............
تنها در میان همه
سارا كوچولو يك دختر توپل و دوست داشتني بود
موهاي بلندي داشت . چشمهاي درشتش زيبايي خاصي به صورتش ميداد كه با مژه هاي قشنگش ، چشمها رو به خودش خيره ميكرد . وقتي كه ميخنديد ، دندانهاي صاف و مرتبش مثل مرواريد تو دهانش ميدرخشيدند .
ماماني سارا اغلب به خاطر رنگ پوست روشني كه سارا داشت ، از لباسهاي رنگ روشن و تند استفاده ميكرد كه زيبايي اون رو صدبرابر ميكرد.
دامن كوتاه با يه تاپ قرمز خوشكل و شلوارك نارنجي
مثل يه فرشته كوچولوي قشنگ ، مثل يه پري زيبا و افسانه اي
زيبايي اش تحسين انگيز بود مثل خيلي از كوچولوهاي دوست داشتني كه الان مي بينيم .
چه زندگي خوبي ................ چه خوشبختي بزرگي
چقدر خوبه ادم يه خانواده كامل داشته باشه اون هم در اوج جواني .هم صاحب همسر باشه و هم صاحب يه دختر كوچولوي ناز كه خيلي ها به داشتنش حسادت كند .همه چيز خوب پيش مي رفت .ماماني سارا ، انقدر راحت و ساده به اين خوشبختي دست پيدا كرده بود كه كم كم يادش رفت كه چقدر خوشبخته و چه سعادتي نصيبش شده .
يادش رفت كه به خاطر اين همه نعمت بايد كمي هم شاكر باشه
روزها اومدن و رفتند . سارا كوچولوي ما موقعه رفتن ، مدرسه اش شد . ماماني اش براش كيف و وسايل مدرسه اماده كرد . مثل خيلي از مادرهاي ديگه از روي يه عادت تكراري امّا با اون مدرسه نرفت اخه ماماني سارا ديگه يكم سرش شلوغ شده بود چون جزء سارا يه كوچولوي ديگه هم به جمع خانواده اضافه شده بود. اون روز گذشت و روزهای مثلاون روز هم همین طور .
همه چيز مثل يك روال معمولي در كنار هم قرار گرفته بود و پيش مي رفت بچه ها شده بودند جزءي از زندگي كه بايد باشند . مثل وسايل خونه . مثل كارهاي روزمره كه هست . اونها هم بودند .
بعد از مدتي ماماني سارا متوجه شد كه سارا كم كم لاغر و ضعيف شده . ديگه ساراي توپل و شاداب قبل نيست با خودش فكر كرد كه به خاطر شيطوني و مدرسه است . توجهي نكرد .
يك شب وقتي كه سارا تكاليف مدرسه رو انجام ميداد . يكدفعه متوجه شد كه برگه هاي دفترش قرمز شده تا به خودش اومد ديد كه از بيني اش داره خون مياد . همون موقعه برادر كوچولوي سارا شروع كرد به گريه كردن . ماماني سارا هم با عجله به طرف بچه رفت وبه اون توجهای نکرد
سارا بدون این که به مادرش چیزی بگه رفت و خونها رو شست و گرفت خوابيد
سارا كوچولو ديگه ميل به غذا نداشت و كم كم لاغر ميشد .همه ميگفتند : از حسودي به بچه جديد ، اين كارها رو براي جلب توجه انجام ميده
يك روز سارا تو مدرسه حالش بد شد . اون رو بردند بيمارستان و همون روز بستري شد . دكتر به مادر و پدر سارا كوچولو گفت : كه سارا مريضه و تعجبش از اين بود كه چرا اونها تا الان متوجه نشده بودند .
اون موقعه بود كه همه چيز يك دفعه مثل يك ديوار روي سر پدر و مادر سارا خراب شد .همون سنگيني بي توجهي به خاطر حسادت خيالي ، تبديل شده بود به يك بيماري وحشتناك و دردناك .
ماماني سارا با وجود گريه هاي بچه كوچيكش ، پيش سارا رفت . دستهاي كوچيكش رو تو دستهاش گرفت و مي بوسيد . با مهربوني زياد ازش مي پرسيد كه چيزي لازم نداره كه براش تهيه كنه .
سارا لبخند بي جوني زد و گفت : هيچي ........ الان هيچي
ماماني سارا اون شب رو تو بيمارستان پيش سارا ماند و كلي براش خوراكيهاي خوشمزه و اسباب بازيهاي قشنگ اورد . ولي سارا كوچولو حتي به يكي از اونها دست هم نزد . اصلا انگار ديگه حتي مادرش رونميديد .
يكي دو روز كه گذشت .سارا كوچولو ديگه حتي توان باز كردن اون چشمهاي قشنگش رو نداشت . ضعفش باعث تشديد بيماري شده بود . مادر و پدرش هر چقدر تلاش كردند ، بي فايده بود .
خوشبختي كه به راحتي توي دستهاشون بود .الان براي بهتر شدن اون ، بايد به همه و همه چيز التماس ميكردند .
هر چي بيشتر ميگذشت ( ساعتها و ثانيه ها ) وابستگي اونها به سارا بيشتر ميشد انگار تازه به دستش اورده بودند .
نياز چشمهاشون ، احتياج دستهاشون داد ميزد
ولي چرا الان !!!!
وقتي كه ماماني سارا بعد از صحبت با پزشك معالج سارا به اتاق برگشت . ديد كه توي دست سارا يه چيزي مشت شده
وقتي كه از سارا پرسيد كه چي توي دستش قايم كرده . سارا يه لبخندي از سر ذوق زد و بلافاصله مشتش رو باز كرد .
يك قطعه عكس كوچيك خودش بود .
هموني كه دوسال پيش ماماني سارا وقتي كه كوچولوي دومش به دنيا اومد . اون رو از كيف پولي خودش در اورده بود و عكس جديد رو جاي اون گذاشته بود . اين عكس دوسال دست سارا كوچولو بدون هيچ اعتراضي و يا حتي يك گله كوچيكي نگه داشته شده بود .
ماماني سارا چون كيفش جاي يك عكس بيشتر نداشت . بدون هيچ توجهي عكس سارا رو برداشته بود و عكس كوچولوي جديد رو گذاشته بود
ماماني سارا تا اون لحظه اصلا فكر نمي كرد كه سارا به اين مسئله خيلي كوچيك توجه كرده باشه و اين مسئله رو توي دلش تا الان نگه داشته باشه
در اون لحظه سارا دست كوچيكش رو به سمت ماماني اش دراز كرد و گفت : ميشه عكسم رو كنار عكس داداشي بذاري و من همه مثل داداشي دوست داشته باشي
چه احساس بدي . دوسالي هست كه سارا با ديدن اون قطعه عكس دل كوچيكش ميگيره . احساس اين كه مادرش ديگه دوستش نداره اشك رو توي چشمهاي نازش جمع ميكنه .چه احساس بدي
ماماني سارا با سرعت از اتاق بيرون رفت و توي كيفش دونبال كيف پوليش ميگشت تا بياره و جلوي سارا عكس اون رو توي كيفش بذاره . حداقل اين اخرين كاري بود كه ميتونست براي اون انجام بده و راضيش كنه كه هميشه دوستش داره
وقتي كه برگشت و عكس افتاده روي تخت رو ،توي كيف گذاشت . هر چقدر كوچولوي نازش رو صدا زد و خواست كه نشونش بده كه عكسش رو توي كيفش گذاشته . ديگه هيچ فايده اي نداشت .
ديگه جوابي نشنيد ........... چشمهايي باز نشد ........... لبخند رضايتي زده نشد .
اون با تمام سعي و تلاشي كه كرده بود حتي نتونسته بود اخرين خواسته گل از دست داده اش رو براورده كنه
دو سالي بود كه براي جبران اين بي توجهي به ظاهر كوچيك ، دير كرده بود
خنده تلخ آدمها هميشه از دلخوشي نيست
گاهي شكستن دلي كمتر از آدم كشي نيست
گاهي دل ونقدر تنگ ميشه كه گريه هم كم مياره
يه حرف خيلي ساده هم گاهي چقدر غم مياره
بالا رفتيم ماست بود اين پايين ها دوغ بود
غصه عشق ساده انگار همش دروغ بود
ويليام شکسپير ميگه:
اون وقتي که فکر ميکني هيچ کسي نيست
حرف دلتو بفهمه کسي هست که براي ديدنت روزشماري کنه .
خدا به تو 2پا داده تا با انها راه بري
2دست داده تا نگه داري
2گوش براي شنيدن
و2چشم براي ديدن
ولي چرا فقط يک قلب به تو داد چون
قلب دوم تو رو به کس ديگه اي داده تا تو اون رو پیدا کنی
نمیدونم از کجا باید شروع کنم چه جوری پازل بهم ریخته ذهنم رو مرتب کنم که بتونم بنویسم
از چی بگم؟ از این دنیای بی معرفت که توش ادمها برای نگرانی دنبال دلیل و بهونه میگردند!!!!
از ادمهایی که نگرانی رو دلسوزی می بینند و تازه یادشون میاد یه ته مونده غروری از تمام اون دریای غرورشون مونده و چه دیواری کوتاه تر از یه ادم نگران برای نشون دادن این غرورشون پیدا نمی کنن و...........
از اونهایی بگم که دیگران رو کوچیک میکنند تا بزرگ به نظر برسند یا بزرگایی که به خاطر یه احساس زود گذر خودشون رو کوچیک میکنند و دیگران رو بزرگ
از ادمهایی که جلوت قربون صدقه ات میرند و پشت سر هر چی میگن تا تو بشی ادم بده ی قصه و اونا بشن یه فرشته......الحق هم که چه خوب کارشونو بلدند و چه خوب عروسک دست ساز خودشون رو میشناسند
از ادمهایی که بعد از سالها یه رنگی یادشون میوفته که همه چیزو نمیتونند برات بگند یا از ادمهای ضعیفی که برای یکدل نشون دادن خودشون دیگران رو دو رنگ به تصویر میکشند
بابام راست میگفت:ادم همیشه از صمیمی ترین و نزدیکترین کسی که فکر میکنه داره ضربه میخوره
همیشه اونی که فکر میکنی باهات صادقه ...................
چه زود اشناها غریبه میشوند و غریبه ها اشنا.......
اما به حافظ: حرف قشنگی میزنه :دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور و....
بابام راست میگفت:ادم همیشه از نزدیکترین و صمیمی ترین کسی که داره ضربه میخوره
چی میشد اگه دروغ تولحظه ما جا نداشت
چی میشد دورنگی هم دیگه معنا نداشت
کاش میشد واسه هوس رفاقت ها رو نفروخت
کاش میشد صداقت و رو تن هر آینه دوخت
چرا ما آدما گاهی وقتا خیلی بد میشیم
واسه زاه همدیگه خواسته ,نخواسته سد میشیم
جای مرهم واسه زخم عاشقا نمک میشیم
هر کی با ما صادقه با هاش پر از کلک میشیم
دل خوش هرکی شدیم تو زرد ازآب در اومدش
وقتی دل تنگی بیاد هیچ کی نمی یاد به دادش
ندونستیم چرا وقتی نوبت ماست ,دیر میشه
حرفای خوب واسه ما زخم زبون وتیر میشه
شایدم ما ندونستیم زندگی چه شکلیه
کی سر کار کی نیست اصلا" دنیا دست کیه
ما به هر حال می پریم بی چشم دل بی پر وبال
ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی ها رو بی خیال
کی میدونه نقطه اغاز عاشقی کجاست؟
این چه حسیه که تیشه به ریشه ات نمیزنه اما مجبورت میکنه تیشه بزنی به ریشه همه عادتهایی که تو اونا اول جمله هات با من شروع میشه و جاش سبد سبد امید بهت میده
اخه اصلا اگه قرار به من و تو بود که ما نمیشدیم
این چه حسیه که هم صبورت میکنه هم کم طاقت؟
چیکارت میکنه که وقتی کلید قلبتو میدی به یکی یادت میره کی بودی و چی بودی و به کجا میخواستی برسی...یا شایدم نه...بهت انگیزه میده..انرژی میده برای اینکه بهتر و زودتر به هدفهات برسی
نمیدونم تا حالا عاشق شدید یا نه؟منظورم از اون عشقهای نابیه که هیچ کس و هیچ چیز نتونسته باشه ایرادی رو انتخابتون بذاره
نه اینکه مجذوب یه لحن صدا و یه نگاه و لبخند شده باشید.
اما میدونم که شیرین ترین احساس عالم اینه که بدونی برای کسی عزیزی...اینکه تو پریشونیهات خواب به چشماش نیاد...اینکه با قطره قطره ی اشکات ذوب بشه و تحلیل بره که طاقت دیدن اشکاتو نه در ظاهر که واقعی نداشته باشه
کی گفته عشق با یه نگاه شروع میشه؟کی به خودش جرات داده اسم اون تاثیر مسخره و زود گذرو عشق بذاره؟
اونی که تو یه نگاه عاشق ظاهر ادم میشه فقط دنبال ارضای هوسهاشه که همه جا سرشو بگیره بالا و بگه مردم نگاه کنید چه زیبا رویی کنارم راه میره
همونایی که با این کاراشون عشق رودر حد سلام کردنهای راه مدرسه پایین میارن و اسم هر احساسی رو عشق میذارن
اما عاشق واقعی اونه که سیرتت رو به صورتت ترجیح بده
اگه یکی ذره ذره شناختتون و بعد دید که ارامش وجودتون رو با دنیا عوض نمیکنه اون عاشق واقعیه
اگه کنارش بودید و دیدید به معنای واقعی ارامش دارید و مدام قلب و مغزتون سر این انتخاب با هم درگیر نیستند اون عشق واقعیه
اصلا شاید عشق نقطه تلاقی بین قلب و مغز باشه...
جایی که مغز تایید کنه و قلب جلو بره اون یه انتخاب درسته
وتمام این احساسات وقتی شیرین و دوست داشتنیه که با همه وجود بدونی سنجیده انتخاب کردی
عاشق شدن و عاشق موندن بهترین چیز تو نیاست به شرطی که اول راه خوب چشماتو باز کنی چون این جاده تنها جاده ایه که راه برگشت نداره...مجبور به برگشتن که بشی هیچ چیز برات نمیمونه جز یه مشت خرده های قلبت...
بیاین به هم قول بدیم پای عشق و عاشقی که وسط اومد اول راه چشمامونو باز کنیم تا بتونیم تا اخر جاده سر بلند و محکم ادامه بدیم.
بنا به فرمایش عده ای از دوستان که خواسته بودن در مورد کامپیوتر بیشتر بنویسم من هم تصمیم دارم مدتی رو به این کار مشغول باشم به امید این که مطابی که مینویسم براتون مفید واقع بشه .
درس اوّل :اگه از هر بار وارد کردن شماره های متعدد ISP خود خسته شده ايد روش زیر رو بکار ببرین ؟
شايد شرکت تامين کننده خدمات اينترنتی شما هم برای اتصال مشترکان خود چندين شماره را در نظر گرفته و شما با اشغال بودن يکی به ديگری رجوع ميکنيد. اگر اين طور باشد بهتر است از گزينه جديد در نظر گرفته شده در سرويس Dial-Up ويندوز 2000 و XP استفاده کنيد تا هر بار مجبور نباشيد شماره را مجددا وارد کنيد.
با کمک گزينه Alternates شما ميتوانيد تمامی شماره های ISP خود را وارد کنيد و سيستم با اشغال بودن يک شماره به بصورت خود کار شماره بعدی را آزمايش ميکند و شماره ای را که با آن بصورت موفقيت آميز به شبکه وصل شده است را در سطر ليست قرار ميدهد تا دفعه بعد شماره آغاز کننده باشد. بدين ترتيب شماره ای که با منطقه و مودم شما سازگاری بيشتری دارد بعد از مدتی شماره دائمی شما خواهد شد و دسترسی شما به اينترنت بهبود ميبخشد.
مراحل زير را جهت وارد کردن شماره های جايگزين طی کنيد:
1- در ويندوز 2000 به Start>Settings برويد و سپس Network and Dial-Up Connections را انتخاب کنيد و بر روی تماس مورد نظرتان Double-Click کنيد. و در ويندوز XP به Start>Connect to برويد و تماس مورد نظر تان را انتخاب کنيد.
2- دکمه Properties را بزنيد.
3- در تپ General حالا دکمه Alternates را بزنيد.
4- با زدن دکمه Add ميتوانيد تمام شماره های مورد نظرتان را وارد کنيد و در صورت لزوم هر کدام از دو گزينه پايين پنجره را متناسب با شرايط خود فعال کنيد.
همه ISP ها شماره های تماس جديد را در وب سايت خود اعلام ميکنند لذا سعی کنيد هر چند وقت يکبار به وب سايت تامين کننده خدمات اينترنت خود مراجعه کنيد
درس دوّم :چگونه اطلاعات راجع به كامپيوترتان را ببينيد؟
گاهي اوقات اتفاق مي افتد كه شما به دلايل مختلفي نياز به دانستن اطلاعاتي راجع به سيستمتان داريد. در اين مواقع داشتن يك مرجع به سيستمتان داريد. در اين مواقع داشتن يك مرجع نيبتا كامل براحتي قابل دسترسي باشد موهبت است. ما روشي براي دسترسي به اين منبع را به شما ارائه مي دهيم . كافي است گزينه Run از منوي start را اجرا كرده و در قسمت Open عبارت Msinfo32 را وارد كنيد . پنجره اي در برابرتان ظاهر مي شود كه شامل بخشهاي مختلفي است و اطلاعات كاملي از خلاصه سيستم شما از قبيل نوع پردازنده و ميزان حافظه و ... تا اطلاعات كاملي درباره هر كدام از پورتهاي سريال موازي و ده ها مطلب ديگر ......
درس سوّم : خاموش کردن سیستم بدون از دست دادن پنجره ها و برنامه های در حال اجرا ؟
حتما تا به حال به این موقعيت برخورده کرده اید زمانی که مشغول کار با کامپيوتر هستيد و برنامه های متعددی در حال اجرا است به دلیلی ناچار به خاموش کردن کامپیوتر می شوید .در این صورت با اين همه برنامه و چيزهایی که پيش روي شماست چه کار می کنید باید حتما از همه آنها خارج شوید ؟ نه اصلا لازم نیست !
زیرا یکی از قابلیتهای ویندوزXP خروج از ویندوز بدون بستن برنامه های فعال و در حال اجرا است .
قابلیت Hibernate در ویندوز XP امکان خاموش کردن کامپیوتر بدون بستن پنجره ها و برنامه ها را به راحتی در اختیار شما قرار می دهد .
برای استفاده از این قایلیت کافي است بر روي منوي Start کليک کرده و Turn off computer را OK کنید البته لازم نیست از برنامه های فعال خارج شوید.
حالا کليد Shift را پایین نگه داريد. در این حالت کلمه Stand by به کلمه Hibrenate تغيير پیدا می کند ! حال روي آن کليک کنيد.
پس از این کار کامپيوتر شما به طور کامل خاموش مي شود ولي مرتبه بعد که کامپيوتر را روشن مي کنيد و وارد ويندوز مي شويد همه پنجره ها و برنامه های فعال که قبل از خاموش کردن پيش رو داشتيد را ملاحظه می کنید.
تذکر :قابلیت Hibrenate فقط در زمانی اجرا خواهد شد که قبلاً فعال شده باشد.براي فعال سازی Hibrenate اين مسیر را دنبال کنید :
Start Menu --> Control Panel --> Power Options-->Hibrenate
حالا گزینه Enable hibernation را علامت زده و خارج شويد.
روش دوم برای فعال کردن Hidrenate:
روی صفحه دسکتاپ راست کلیک می کنین و روی Propertiesکلیک می کنین ودر تپ Screen Saverگزینه Powerرو انتخاب می کنین ودر پنجره باز شده هم تپ Hibernateرو انتخاب کرده وتیک عبارت Enable hibernation رو فعّال می کنین ودر اخر هم OKمیکنین.
درس چهارم: بالا بردن سرعت اینترنت بدون هیچ برنامه جانبی؟
فکر کنم این درس از اون سه درس دیگه مفیدتر باشه .
نیست که سرعت اینترنت در ایران هزارماشالله خیلی بالا هست به همین دلیل در هر 1ساعت کانکت شدن دو یا سه تا دیسکانکت رو شاخشه از اون بدتر باز این که سرعت اون اونقدر پایین هست که دانلود یه نرمافزار 1مگابایتی بعضی مواقع تا 15 یا 20 دقیقه طول میکشه .امیدوارم روش زیر در بالا بردن سرعت شما در اینترنت موثر باشه :
مسیر زیر رو طی کنین:
1:گزینه Run رو از Start انتخاب میکنین
2:در ادرس بار عبارت Cmdرو مینویسین
3:در پنجره مشکی رنگ که باز میشه عبارت Ping www.msn.com -tرو مینویسین واینتر میکنین .
4:لیستی ار کلمات به همراه اعداد نمایش داده میشه که حالا حالا هاااااااااا ادامه داره . به همین سادگی ........
نکته1: باید بعد از ping وcom حتما اِسپیس رو قرار بدین
نکته2: میتونین به جای سایت msnنام هر سایت دیگه رو که دوست دارین رو قرار بدین .
نکته3:در اصل دستور Ping www.msn.com برای بدست اوردن ipسایتmsn بکار میره پس شما میتونین با نوشتن ادرس هر سایت یا وبلاگ دیگه Ip اون سایت یا وبلاگ رو بدست بیارین (این نکته قابل توجه اون کسانی بود که تازه هک کردن رو شروع کردن )
در ضمن یه توصیه هم به دوستان ته چت ( به قول خودم" چَتِر (chater)) دارم و اون این که:
استاد جان قبل از این که موقع چت برای طرف مقابلت به خاطر دیر جواب دادن به pmهات هزارتا فُحش تقدیم کنی ببین مشکل از کی هست فهمیدن این مطلب هم خیلی ساده هست . آیدی خودتون رو به عنوان اَدی در آیدیت اَد کن و در این طور مواقع به خودت pm بده ومنتظر جواب pm خودت در همون پنجره باش اگه این مدت زمان زیاد طول کشید بدون مشکل از خودت هست که pm هات دیر میره نه اون بنده خدا .
آخیییییییش!!!!!!!!!!!!!
برای امروز دیگه بسه کلاس خسته کننده شد واسه زنگ تفریح برین پست های دیگه رو بخونین اگه نظر بدین که خیلی عالی میشه .
سلام خدمت همه دوستان عزیز
شما دوستان عزیز می تونین از این به بعد علاوه بر آدرس www.rashida.blogfa.com از ادرس زیر هم وبلاگ رو مشاهده کنین


پرسيدم : بارالها ، چه عملي از بندگانت تو رابه تعجب وا ميدارد ؟
پاسخ آمد :
اينكه تمام كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي گذرانيد....
اينكه سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي كنيد و سپس تمام دارائي خود را صرف بازيابي سلامتي مي نمائيد.....
اينكه شما به قدري نگران آينده ايد كه حال را فراموش مي كنيد ، در حالي كه نه حال را داريد و نه آينده را .. !!
اينكه شما طوري زندگي مي كنيد كه گوئي هرگز نخواهيد مرد و چنان گورهاي شما را گرد و غبار فراموشي در بر ميگيرد كه گوئي هرگز زنده نبوده ايد....
پرسيدم : چه بياموزيم ؟
پاسخ آمد :
بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي كشد ، ولي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز دارد...
بياموزيد كه هرگز نمي توانيد كسي را مجبور به دوست داشتن خود بكنيد ، زيرا عشق و علاقه ديگران نسبت به شما آينه اي از كردار و اخلاق خود شماست !!
بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد از آنجا كه هر يك از شما به تنهائي و بر حسب شايستگي هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار ميگيريد...
بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعفها و نقصان هاي شما آشنايند و ليك شما را همان گونه كه هستيد دوست دارند...
بياموزيد كه داشتن چيزهاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي دهد ، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست...
بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي مهري كه نسبت به شما روا مي دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل پسنديده را با ممارست بيشتر در خود تقويت نمائيد...
بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك چيز يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو از آن ، هيچگاه يكسان نخواهد بود...
بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آن است كه خواسته هاي كمتري دارد...
نمی دونم مطالب آرشیو وبلاگ رو خوندین یا نه ولی برای اطلاع شما عرض کنم که همون اوایل شروع کارم در وبلاگ بود که چندتا عکس ومطلب در مورد جن گذاشته بودم حالا هم دوباره لینک اون مطالب رو گذاشتم تا ببینین و معلوماتتون بالا بره .
باکلیک روی هر یک ازاین لینک ها میتونین اون مطالب رو ببینین(فقط این توضیح رو هم بدم که post-3 تصویر بزرگ شدهای از همون آقا جنه که در امارات بود هست و post-4 تصویر چندتا جن دیگه+داستان هایی در مورد اونها هست )
![]()
http://www.rashida.blogfa.com/post-3.aspx ![]()
![]()
http://www.rashida.blogfa.com/post-4.aspx ![]()
لطفا نظر یادتون نره !!!!! ![]()


اگه يه روز يه كسي بهت گفت دوستت دارم تو سعي نكن بهش بگي دوستش داري
اگه گفت عاشقته سعي نكن عاشقش باشي
اگه گفت همه زندگيش توايي سعي نكن همه زندگيت باشه
چون يه روزي مي اد بهت ميگه ازت متنفره اون وقت تو نمي توني سعي كني ازش متنفر باشی
بهترين دوست اگر نيستي لا اقل بهترين دشمن باش
غمخوارم اگر نيستي لااقل بزرگترين غمم باش
هرچه هستي بهترين باش چون بهترينها در خاطر مي مانند
پس در خاطرات بدم بهترين باش اي بي معرفت
اخه من به خیال خودم 8 ابان ماه برای دانشگاه پیام نور (طرح فراگیر) امتحان داشتم کم کم میرفتم که درسهام رو بخونم چند روز پیش فهمیدم به جای 8 ابان امتحان 8 مهر برگزار میشه ومن تاریخ امتحان رو اشتباه کرده بودم حسابی خورد تو پرم ........
خوب اگه این طور باشه دیگه رفتن من منطفی میشه چون بعد از 8 مهر(اخر هفته) وقتم آزادتر هست وفشردگی این چند هفته رو نداره ومن میتونم به کارم در وبلاگ ادامه بدم
امّا
از این به بعد قسد دارم روش خودم رودر نوشتن مطالب عوض کنم :
خسته شدم از بس مطلب نوشتم و10 دقیقه بعد دوستام تماس میگرفتن بابا این مطلب رو اگه دوست دوخترمون (GFمون)بخونه جلوش پتمون میریزه رو آب .(البته فکر کنم دختر خانوم ها هم اگه اون مطالب رو می خوندن همون حس رو داشتن ) .من هم اون مطلب رو حذف میکردم .(خوب کسی نیست به اینها بگه :چرا اینقدر خالی بندی میکنی که از مطلب به این سادگی میترسین که رسوا بشین از قدیم وندیم گفتن :راستی ودوستی نه خالی بندی ودوستی
خسته شدم از بس به خودم گفتم :این مطلب رو بنویسم اگه فلانی بخونه چی میشه؟؟؟؟ خیلی بد میشه در مورد من چی فکر میکنه ؟؟؟؟؟؟
خسته شدم از بس رفتم یه مطلب سیاسی بنویسم همه برگشتن گفتن :بابا بی خیال دنبال درد سر میگردی میان به جرم احانت به نظام می برنت و پوست سرت رو میکنن واز این جور حرفها...
خسته شدم از بس من تو وبلاگ نوشتم وبعضیهااااا جلوی دوست دوخترهاشون افه وبلاگ رو اومدن بعد هم توقع داشتن دستور عمل های سرکار خانوم رو در وبلاگ عملی کنم .
خسته شدم از بس .........
خسته شدم از بس ..........
حالا می خوام اون جوری که دوست دارم بنویسم همون طوری که از اول قسد داشتم بنویسم . بی خیال دنیا .........هرکی هر جور دوست داره فکر کنه .
تقریبا تا قبل از 24 شهریور به هرکی که گفتم حاضر هست به عنوان همکار با من در وبلاگ بنویسه میگفت نه ولی از من میپرسید چطوری میتونه برای خودش وبلاگ داشته باشن :
اون وقت ها حرفی نمی زدم و زیاد هم اسرار نمی کردم ولی حالا میخوام این موضوع رو به طور کامل براتون توضیح بدم تا مشکلی که به نظر من باعث شده همه از همکاری با من خودداری کنن برطرف بشه!!!!فکر کنم مهمترین مسئله :
1: نام نویسنده وایدی های مربوط به وبلاگ هست خوب این مشکل رو میشه خیلی ساده حل کرد مثلا نام نویسنده رو به :دو دوست یا..... و ایدی وبلاگ رو به یک ایدی دیگه تغییر داد تا ایمیل ها و..... به اون ایدی فرستاده بشه .
2:این رو هم بگم نوشتن مطلب در وبلاگ خیلی خیلی ساده هست وخیلی سریع یاد مگیرین پس نیاز نیست از این بابت نگران باشین
البته موارد دیگه هم هست که در صورت علاقه مندی به من اطلاع بدین تا اون مسائل رو هم براتون توضیح بدم .
بسه دیگه زیاد حرف زدم (نوشتم )امیدوارم مطالب بالا رو کامل خونده باشین ودر موردش فکر کنید به امید خدا من کار خودم رو از 9مهر به صورت جدید شروع میکنم تا اون روز
دست حق نگهدارتون وبا علی



