تبليغاتX
.:: R a s h i d a . c o . t o سابق ::.



 

چه درديست در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن

 براي ديگران چون كوه بودن ولي در چشم خود آرام شكستن

براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن

 به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن

 به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن

   خدا نکنه درد تنهایی به جونت بیفته....

                    برای دریافت تصویر بالا در ابعاد بزرکتر اینجا کلیک کنید 

البته من تصویر بالا رو به سبک دیگهای هم کار کردم برای مشاهده روی لینک زیر کلیک کنید

                     برای دیدن سبک دیگه اینجا کلیک کنید 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 16:48  توسط حس غریب  | 



                       پولپولپولپول

دوستان عزیز سلام

امروز با یه مطلب خیلی متفاوت اومدم وقضد دارم کمی درمورد کسب در امد در در فضای نت براتون بنویسم
راستشو بخواین من خودم از اون جمله افرادی بودم که خیلی دوست داشتم مدت زمانی رو که تو نت هستم یه جورایی بتو.نم یه درامدی از این سیستم های نتورک بدست بیارم کمی هم دنبال این قضیه رفتم ولی دیدم همشون یه مبالغی روبه عنوان ورودی از شما میخوان که در این صورت اگه شما نتونین به خواسته های اون شرکت عمل کنین (نتونین افراد مورد نظر رو دعو.ت کنید) اون مقدار پول پرداختی تون رو از دست دادین دیگه داشتم کم کم از این کار صرف نظر میکردم که با این سایت اشنا شدم

اسم این سایت گرین هورس هست (greenhorse) این سایت در زمینه تبلیغات فعالیت میکنه وهمونطور که میدونین شرکتها مبالغ هنگفتی رو برای تبلیغاتشون صرف میکنن اما چیزی که این وسط من رو به عضویت در این سایت ترغیب کرد رایگان بودن عضویت در این سایت ومبلغ کلانی که به عنوان پورسانت به بازاریابهاش میده بود و........

بهتون توصیه میکنم حتما روی لینک زیر کلیک کنید وبا نحوه عملکرد وپورسانت دهی این سایت که تا سقف 99000000 میلیون در ما میرسه اشنا بشین و......

دراخرهم به عنوان یه دوست به چند دلیل بهتون توصیه میکنم که در این سایت عضو بشین
1: عضویت به صورت رایگان بوده در نتیجه چیزی رو از دست نمیدین
2 : پورسانت عالی وفوق العاده
3: دریافت این پورسانت به صورت مادام العمر وبه صورت ماهیانه
4 :.........

                    برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 5:38  توسط حس غریب  | 



 

نمیدونم از کجا باید شروع کنم چه جوری پازل بهم ریخته ذهنم رو مرتب کنم که بتونم بنویسم

از چی بگم؟ از این دنیای بی معرفت که توش ادمها برای نگرانی دنبال دلیل و بهونه میگردند!!!!

از ادمهایی که نگرانی رو دلسوزی می بینند و تازه یادشون میاد یه ته مونده غروری از تمام اون دریای غرورشون مونده و چه دیواری کوتاه تر از یه ادم نگران برای نشون دادن این غرورشون پیدا نمی کنن و...........

از اونهایی بگم که دیگران رو کوچیک میکنند تا بزرگ به نظر برسند یا بزرگایی که به خاطر یه احساس زود گذر خودشون رو کوچیک میکنند و دیگران رو بزرگ

از ادمهایی که جلوت قربون صدقه ات میرند و پشت سر هر چی میگن تا تو بشی ادم بده ی قصه و اونا بشن یه فرشته......الحق هم که چه خوب کارشونو بلدند و چه خوب عروسک دست ساز خودشون رو میشناسند

از ادمهایی که بعد از سالها یه رنگی یادشون میوفته که همه چیزو نمیتونند برات بگند یا از ادمهای ضعیفی که برای یکدل نشون دادن خودشون دیگران رو دو رنگ به تصویر میکشند

بابام راست میگفت:ادم همیشه از صمیمی ترین و نزدیکترین کسی که فکر میکنه داره ضربه میخوره

همیشه اونی که فکر میکنی باهات صادقه ...................

چه زود اشناها غریبه میشوند و غریبه ها اشنا.......

اما به قول حافظ: حرف قشنگی میزنه :دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور و....

بابام راست میگفت:ادم همیشه از نزدیکترین و صمیمی ترین کسی که داره ضربه میخوره

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 5:2  توسط حس غریب  | 



 

دوستان عزیز سلام
دوپست پیش یه تصویری رو قرار داد بودم واز شما خواست بودم لطف کنید واولین مطلبی که بادیدن اون تصویر به ذهنتون رسید رو برام بنویسید  در نهایت بعد از یک هفته غیبت وقتی وبلاگم رو دیدم متوجه شدم ازبین حدودا 700نفر بازدید کنند فقط 10 نفر زحمت نوشتن رو به خودشون دادن ..... ولی بازم دست همتون درد نکنه ( این که به وبلاگم سر میزنین باعث خوشحالیم هست نظر ندادین که ندادین )

نوشته های دوستان در مورد تصویر:

 سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:36 توسط:آزاده
این عکسو که یه کم بهش دقت کردم به نظرم دو تا حلقه رسید که به این طنابن ولی یه مانعی(شاید مثل گره ی همین طناب)بینشون وجود داره!!
فکر کنم زیادی چرت و پرت گفتم.ببخشید دیگه.چیزی که به ذهنم رسید این بود.حالا خودت بعدا" جوابشو می دی؟(جواب عکسو؟)

 سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:38 توسط:آزاده
(سعی کن گره رو باز کنی!!)   نظرت چیه؟

 سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:40 توسط:تینایی
عجب طنابی!!!!!!!!! این میتونه یه طنابی باشه که عشق بین دو تا حلقه رو خفه کنه!یا گره این طناب مانع رسیدن این دو تا حلقه به دستای هم بشه!یا نمیدونم ...شاید خودشون طناب دوست داشتنشونو اینقدر محکم گره زدن که هرگز پاره نشه!!
راستی سلام!

دوشنبه 9 مرداد1385  ساعت: 18:09 توسط : مينا(يه دختر تنها ميان همه)

می خواستم نظرم را راجع به تصوير موجوددر سايت بگويم نظرم اينست که بعضی وقتها عشق دربنداست و دربند می ماند می خواستم به اين جوانهايی که می گويند نارو ديده اندبگويم پنجره ی اتاقتان رابازکنيدو همه چيز رااز اول شروع کنيد وعشق راازبند ازاد کنيد چون خداهيچ وقت ادم راتنها نمی گذاردوهميشه مطمئن باشيد که کسی بالا است که شما خيلی دوست داره و هميشه هواتونو داره خيلی هم بخشنده و مهربونه
پس گلهای زندگی نااميد نباشيد من خودم تو زندگی خيلی رنجها کشيده ام که اميدوارم شما اين جوری نباشيد...فقط خدا خدا خدا


چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت: 0:24 توسط:الهام
سلام فقط میتونم بگم طناب از این محکمتر بازم میتونه باشه و ای کاش هیچ وقت رنگش سیاه نشه

 چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت: 12:43 توسط:صوفیا 

 راجع به عکس اولین چیزی که به ذهن میرسه : رسیدن به هم میتونه طنابی باشه که دوره گردنت بپیچه ! حتما سر بزنیاااااااا

 پنجشنبه 12 مرداد1385 ساعت: 15:7 توسط:فاطمه
ممکنه این طناب مرز بین عشق و هوس رو مشخص کرده باشه شاید دو حلقه برای این که از هم جدا نشن این گره رو ایجاد کردن شاید هم این دستای دو تا عاشق باشه ازفرطه علاقه به هم گره خورده ممکنه این گره رو یه مردم آزار محض خنده ایجاد کرده باشه

پنجشنبه 12 مرداد1385 ساعت: 17:46 توسط:...؟
وقتی این تصویرو دیدم گفتم واهی (vahy) نشان گنج سعادت گرفتی از همه ای جان چرا چرا نگرفتی ز دل سراغ محبت...؟

 

 يکشنبه 15 مرداد1385 ساعت: 13:18 توسط:شیلان
به نظر من :
رسیدن بدون جدایی )))))))))))))))))))))))))))))))))))) حتی اگر هر دو حلقه بخوان جدا بشن نمی تونن

 پنجشنبه 19 مرداد1385 ساعت: 22:50 توسط:هنگامه
شاید منظورش ین باشه که زندگی مثل یه گره هست عشق میره وجاش رومیده به تنهایی بعدش هم به طنز نوشتن : طناب نازکترپیدا نکردین ..به قول بچه ها عشق خفه نشه یه وقت .

اما به نظر خودم :
این دو تا حلقه به دوعاشق اشاره داره واون طناب هم یه گره رو تشکیل داده که اگه گمی دقت کنید بیشتر به یه گره سردرگم (گره کور) شباهت داره  در نهایت میشه این نتیجه رو گرفت که فقط دو تا عاشق واقعی هستن که میتونن مثل یه گره کوردرکنارهم باشن وهمدیگه رو تحمل کنن اونم برای یه عمر .......

حالا حرف کدوم یک از دوستان درست خدا میدونه ....

پیروز وشاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 4:17  توسط حس غریب  | 



     سعی نکن کسی رو ک واقعا دوستت داره فرب بد چون در حق خودت بدی کردی   

                  برای دریافت وذخیره تصویر اینجا کلیک کنید 

دوستان عزیز این اثر تهذیب یکی دیگه از کارهام  هست که امیدوارم از اون خوشتون اومده باشه ..... من همچنان منتظر اشعار ومطالب شما برای کار تهذیب ویا قرار دادن مطالبتون در وبلاگ هستم .. پس دل نوشته هاتون رو برام بفرستین تا من اونها روبا نام خودتون در این کلبه قرار بدم

پیروز وموفق باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 3:25  توسط حس غریب  | 



 

  اولین مطلبی که بادیدن تصویر زیر به ذهنتون میرسه رو برام بنویسید

                   لطفا اولین جمله ای که به ذهنتون می رسه رو بنویسید

                  
تصمیم گرفتم تا تعداد نظرات به ده تا نرسه دیگه هیچی ننویسم ( توشته هاتون رو با نام شما درهمین کلبه قرارمیدم ) 

پیوست (۸/۵/۸۵): از دوستان عزیز خواهشمندم درقسمت نظرات این پست فقط در مورد تصویر بالا بنویسند واگر هم نظری در مورد کل این کلبه دارن اون رو در قسمت نظرات مطلب قبلی (پست قبلی) بنویسن ......

راستی واقعا از خودم خجالت کشیدم میدونین چرا ؟؟!!!! : از وقتی این مطلب رو گذاشتم تا حالاحدود دویست تا بازدید داشتم ولی فقط سه نفر زحمت نوشتن اولین مطلبی که در مورد تصویربالا به ذهنشون رسبد  رو به خودشون دادن  ......     پس بقیه چیییییییییییی


      

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 11:0  توسط حس غریب  | 



 

                سراب  


ارزشها برای اینکه همیشه ارزشمند بمونن باید از ما آدما دوری کنن.

آدما با ارزش ترین چیزها رو بی ارزش میکنن .

           این طبیعت ما انسانهاست...

تا به بهترین چیزی که می خواستیم می رسیم فقط چند روز برامون با اهمیته.

بعدش خیلی زود فراموش میکنیم روزی این آرزو چقدر برامون ارزش داشت.

 شاید یه زمانی سراب می خواست درد دل تنهایشو به ما آدما بگه ولی تا ما آدما رو شناخت ترجیح داداین دردو توی دلش نگه داره  اما از اررشش کم نشه.

حالا میفهمم سراب چرا همیشه سراب باقی موند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مرداد1385ساعت 8:21  توسط حس غریب  |