برای ذخیره و دریافت تصویر بالا اینجا کلیک کنید

يه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشكلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین
طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند.
طبقه نهم دختر عموم رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد.
طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش به اون خیانت کرده بودند.
طبقه هفتم دختری رو دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد.
طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت.
طبقه پنجم آقای محمدی رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو وارسی میکرد ؟؟
طبقه چهارم مریم رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد.
طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد.
طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد.
قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم ...
الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنندو حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند
یکی از قوی ترین و شایعرین ویروس/تروجان هایی که اخیرآ در حال گسترش بین کاربران استفاده کننده از یاهو مسنجر می باشد ویروس "Exploit.JS.ADODB.Stream.e" است.
در صورتیکه کامپیوتر شما نیز به این ویروس آلوده شده باشد بدون آنکه متوجه شوید به لیست دوستانتان پیغامهایی مبنی بر بازدید از سایت nsl-school.org ارسال می شود. بدین ترتیب در صورت کلیک بر روی این لینکها دوستان شما نیز آلوده خواهند شد.
هنوز مشخص نیست سازنده این ویروس چه کسی است و این احتمال داده می شود که ویروس مذکور به سرقت اطلاعات و رمز های شخصی افراد می پردازد. در صورتیکه شما و یا یکی از دوستانتان به این ویروس آلوده شده شده اید روش زیر مناسبترین گزینه برای از بین بردن آن است:
پیام و لینک هایی که این ویروس ارسال می کند چیست ؟!
در متن تمامی این پیغام ها لینکی به سایت Nsl-school.org داده شده است که در صورت کلیک کردن بر روی آن کامپیوتر شما آلوده می شود.
در صورتیکه به ویروس آلوده شوید چه مشکلاتی پی خواهد آمد ؟!
1- در ابتدا ویروس صفحه شخصی اینترنت اکسپلورر (Default IE Page) را به سایت nsl-school.org تغییر می دهد. در این صورت به هیچ طریق امکان عوض کردن آن وجود نخواهد داشت. بعد از هر باز باز کردن یک صفحه وب جدید، ویروس مجددآ خود را در سیستم شما کپی می کند.
2- گزینه های Task Manager و Reg Edit در کامپیوتر غیر فعال می شوند تا شخص نتواند از این طریق فعالیت ویروس را مشاهده و یا از بین ببرد.
3- فایل هایی با نامهای svhost.exe , svhost32.exe , internat.exe در کامپیوتر ایجاد می شوند. (برای اطمینان پوشه های windows و temp را بررسی کنید.)
4- ویروس بدون آنکه متوجه شوید پیغام هایی را به لیست دوستان شما (Yahoo Messenger ID List) ارسال می کند.
چگونه ویروس را کامپیوتر خود پاک کنیم ؟!
1- مرورگر اینترنت اکسپلورر را ببندید. از یاهو مسنجر خارج شوید. اتصال اینترنت را قطع کنید.
2- جهت فعال کردن Reg Edit دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.
REG add HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\System /v DisableRegistryTools /t REG_DWORD /d 0 /f
3- جهت فعال کردن Task Manager دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عیناً عبارت زیر را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید.
REG add HKCU\Software\Microsoft\Windows\CurrentVersion\Policies\System /v DisableTaskMgr /t REG_DWORD /d 0 /f
4- اکنون نیاز به آن داریم که صفحه نخست مرورگر خود را به حالت قبل برگردانیم. دکمه های Start > Run را کلیک کنید و در کادر مربوطه عبارت Regedit را وارد کنید. و در نهایت کلید Enetr را کلیک کنید. میسر های زیر را با دقت پیدا نموده و در آنها وارد شوید اکنون تمام لینک هایی را که به سایت ویروس یعنی (nsl-school.org) وجود دارند تغییر داده و بجای آنها سایت مورد نظر خود مثلاً وبلاگ من(ٌwww.Rashida.blogfa.com) را وارد کنید.
HKEY_CURRENT_USER\SOFTWARE\Microsoft\Internet Explorer\Main
HKEY_ LOCAL_MACHINE\SOFTWARE\Microsoft\Internet Explorer\Main
HKEY_USERS\Default\Software\Microsoft\Internet Explorer\Main
5- اکنون نیاز به آن داریم که فعالیت ویروس را متوقف کنیم. دکمه های Ctrl + Alt + Del را فشار دهید. در لیست برنامه های فعال تمامی فایل های svhost32.exe را یافته و آنها را End Task نمایید.
6- از طریق جستجو و یا وارد شدن به پوشه های Windows و temp فایل های svhost32.exe و svhost.exe را یافته و حذف نمایید.
7- مجددآ به قسمت Start menu > Run > Regedit باز گردید. از طریق جستجو به دنبال عبارت svhost بگردید و تمام موارد یافت شده را حذف نمایید.
8- کامپیوتر خود را ریست نمایید. امیدواریم دیگر خبری از این ویروس نباشد.
پیوست: به علت بسته بودن راست کلیک شما قادر به کپی کردن آدرس ها ودستورات نیستید به همین دلیل من این دستورات رو براتون در قسمت نظرات قرار دادم(همون جا که حالا نوشته شده " یک سخن دوستانه با من" ) .... برای دریافت این دستورات وکدها روی قسمت نظرات همین پست کلیک کنید.
آدما تو زندگیشون به افراد مختلفی بر میخورن.هر کسی عالم خودشو داره.نه همه خوبن و نه همه بدن.این وسط ادم نباید ظاهر و باطن افراد رو یکی ببینه و به هر کسی اعتماد کنه.ولی کسایی که تو زندگی به هیچ کسی اعتماد نمی کنن تنها ترین ادمای دنیان.و تنهایی بدترین درده.اروم اروم چنگشو فرو میکنه تو قلبت,اونو می کنه و می بره و تو متوجه نمیشی.یه وقتی خودتو می بینی که تک وتنها نوک یه کوه ایستادی.حتی جایی برای نشستن نداری.هر چی فریاد می کشی کسی اون پایین صداتو نمی شنوه.گریه و زاری می کنی هیچ فایده یی نداره.می خوای بری پایین ولی شیب کوه خیلی زیاده.اون وقته که خدا باید به دادت برسه,وگرنه قبل از اون که تمام قدرتت رواز دست بدی و بیفتی از غصه دق میکنی...ادم یه جایی تویه زندگیش باید به یکی اعتماد کنه.یکی که واقعا دوستش داره و حاضره براش فداکاری کنه.اطرافیان ادم همیشه ممکنه کنارش نباشن.زمان بیرحمانه اونهارو از ما میگیره.اگه تو یکی رو داشته باشی که تو شادیها باهاش بخندی و تو غصه ها در کنارش گریه کنی اونوقت خوشبخت ترین ادم دنیایی.درسته خدا همیشه کنار ماست و هیچ وقت مارو تنها نمی گذاره ولی کسایی که همه رو از خودشون میرونن نزد خداوند منفورترین افرادند....
اما قصه ی تنهایی با جدایی فرق می کنه.عاشق حتی اگه از معشوقش جدا افتاده باشه تنها نیست.غمی داره که همیشه در کنارشه و هیچ وقت تنهاش نمی ذاره.غمی که یادگاره معشوقشه.هر روز با یاد معشوق بیدار میشه و هر شب با خیال معشوق به خواب میره...
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر اید
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
اگر سر به زير باشي مي گويند احمق است ،
اگر غمگين باشي مي گويند عاشق است ،
اگر مالت را با حساب خرج کني مي گويند خسيس است .
اگر دست و دل باز باشي مي گويند ولخرج است .
اگر خوش لباس باشي مي گويند ژيگولو است .
اگر بد لباس باشي مي گويند شلخته است .
اگر دير زن بگيري مي گويند مرد نيست .
اگر زود زن بگيري مي گويند آتشش تند است .
اگر فقير و بي پول باشي مي گويند بي عرضه است .
اگر پول دار باشي مي گويند اهل زد و بند است .
اگر بي قيد باشي مي گويند لات آسمان جول است .
اگر بخندي مي گويند هميشه نيشش باز است .
اگر اخم کني مي گويند عبوس و بد اخلاق است.
اگر خوش سر و زبان باشي مي گويند چاخان است.
حالا شما بگوئيد آخر با کدام ساز اين مردم بايد رقصيد که خوششان بيايد؟؟؟
ولی این مطلب رو از رشیدا(به عنوان کسی که قربانی همین حرفها شده) همیشه به خاطر داشته باشین و اون این که :
آدم باید برای خودش زندگی کنه نه برای مردم
گفتم:خدای من، دقایقی بود در زندگیام که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغههای دیروز بود و هراس فردا، بر شانههای صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم. در آن لحظات شانههای تو کجا بود؟
گفت: تو در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی، که تو این گونه هستی.
من همچون معشوقی که به معشوق خویش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی این گونه زار بگریم؟
گفت: اشک تنها ترین قطره ایست که قبل از اینکه فرود آید، عروج می کند. اشک هایت به من رسید و من یکی یکی به زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از اهالی آسمان، چرا که تنها اینگونه می توان تا همیشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم،آرام گفتم از این راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسید.
گفتم:پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی، بارها برایت گل فرستادم، کلامی نگفتی. می خواستم برایم بگویی و بگریی، آخر تو بندهی من بودی، چارهای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم، درد را از دلم نراندی؟
گفت: بار اول که گفتی خدا، آنچنان به شوق آمدم، که حیفم آمد بار دگر صدای تو را نشنوم. تو باز گفتی خدا و من مشتاقتر برای شنیدن خدای دیگر. من اگر میدانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار میکنی، همان بار اول شفایت میدادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوستت دارم.
گفت: عزیزتر از هر چه که هست، من بیشتر دوستت دارم.
این متن رو تقدیم می کنم به تمام کسانی که عاشق شدند، در عشق شکست خوردند و هیچگاه طعم بودن و در آغوش کشیدن یار را نچشیدند. با این وجودحرمت عشق را پاس داشتند و به مضحکه تلخ زبانان گوش ندادند. این تکه پاره ای از احساسات، مختص من نیست. همه ما ممکنه با عمق کمتر یا بیشتر با تک تک سلول هایمان لمسش کنیم پس تقدیم به تمام آنها که شب های بی ستاره و روزهای سردشان را با نام عشق سر کردند و اشک نوشیدند. اشکهایی که هر قطره اش، تکه ای از جگر زخم خورده اشان بوده.
گدای محبت که باشی، زودتر ضربه خواهی خورد و رسم روزگار چیزی جز این نیست. خرافه نیست. آیین چرخ فلک است. بنای دنیاست. هر کجا که باشی و هرکسی که باشی اگر گدای محبت باشی می روی دنبال عشق. عشق که می گویم نه آن عشقی که در کوچه و بازار و خیابان و روزمرگی پیدامی شود. نه آن عشقی که امروز از حریم آتشش طرفت در امان نیست و فردای روزگار به سردی مطلق می گراید. آن عشقی را می گویم که گدایمحبتش به دنبال اوست. اگر گدای محبت باشی این آتش هیچ وقت خاموش نمی شود و عمق احساست هر روز بیش از پیش.
اولش این طوری نیست. اولش بهت سلام می کنه. حتی جواب سلامش رو هم نمی دی. اما پافشاری می کنه. یه خورده که می گذره میگی باشه اینم مثل بقیه. کی به کیه. تو که در دلت رو بستی. اینم مثل بقیه یه مدتی میاد و میره. پس بی خیال. می شینی پای حرفاش. باهاش صحبت می کنی. باهاش بیشتر آشنا میشی و بعدش می فهمی که در درونش چیزی هست که کمتر در کس دیگه ای دیدی.
علاقه ات بیشتر میشه ولی باز بی خیالی. میگی اینم گذریه. تا اینکه تو شرایط سخت روحی بهت کمک می کنه. در حد توانش زیر پر و بالت رومیگیره و اون وقته که دلت امونت رو می بره. تا میای خودت رو جمع و جور کنی عاشقش میشی. دل رو می زنی به دریا. میگی چرا بایست احساسم رو بکشم. میگی خودش هم که همین رو میگه. پس دلت خوش میشه که باید بری دنبالش. باید بری تا بهش برسی. تا مال خودت بشه. تا به آرزوت برسی. تا حس عشق وعلاقه ای رو که سالهاست باهاته خالی کنی و در عوضش هزاران حس زیبای دیگه بگیری.
نمی تونی لمسش کنی. نمی تونی ببوسیش. نمی تونی دستش رو توی دستت بگیری فقط می تونی صداش رو از کیلومترها اون ور تر بشنوی و باهاشساعت ها صحبت کنی. بعد یه مدتی می فهمی که کار از کارت گذشته. یه روز تابستون می بینیش و با یه نگاه کارت رو می سازه. با یه خنده دلت رو گرفتار می کنه. انگار که دوست داری بگی هیچ جای دیگه نرو. پیشم باش واسه همیشه. شبهای طولانی رو باهاش تا صبح حرف می زنی از پشت تلفن. دلتنگی و آغاز آوارگی.
حالا یه سال گذاشته و حساس تر شدی. همش از دستت فرار می کنه. هرچی بهش میگی دوستش داری حتی یه بارم این حس رو تجربه نمی کنی کهبهت بگه دوستت داره. اون چیزی که حس کنی قلب اونم گره خورده. انگار یه جای کار می لنگه دلت می خواد بری پیشش. باهاش باشی شاید اوضاع عوض بشه. جون می کنی، گرما و سرما رو تحمل می کنی، بی خوابی ها رو، دوریش رو، اما انگار خدا نمی خواد که بشه. همش گره می ندازه تو کارت و تو هی صبر می کنی و حرفات رو به خودت می زنی.
. دلخوشیت میشه حرفاش که برات یادگار مونده. نگاه می کنی و همین طوری اشکه که از چشمات سرازیر میشه. می ری جلو آینه یکی محکم می زنی تو صورتت تا شاید کمی به خودت بیای، ولی میدونی که عاشق شدی. هرچی بیشتر میگذره علاقه ات بیشتر میشه. نه به خاطر ذات عشق، به خاطر اینکه بیشتر می شناسیش و می فهمی که آدم با انصافیه.
روزها و شبها می گذرن انگار که توی زندونی. چوب خط می ندازی تا تموم بشه. تا شاید بازم ببینیش. تا کابوسهای شبونت خفه ات نکنه. تا بخوای باور کنی که می تونی بقیه عمرت را با اون باشی. چشمات خشکیده بس که گریه کردی. نیرو و توانت رفته و حالا شده بعد یک سال انتظار، لحظه دیدار. میدونی داره میاد برای تو، میاد که سنگا رو وا بکنیم. میاد که بفهمه چشه و تو بازم گریه می کنی چون دلت راضی نمیشه. انگار که قراره ذبحت کنن. انگار یه چیزی بهت میگه امسال می میری. پژمرده میشی. میشی یه آدم زار و نحیف. مثل قدیما. مثل یه نوزاد که تازه پا گرفته و راه میره و قراره جفت پاهاش بشکنه. خودت رو دلداری می دی و فکرای خوب می کنی.
نمی دونی بگی که چقدر دوستش داری یا نه، مبادا که ناراحتش کنی آخه طاقت ناراحتی و غصه اش رو نداری. دلت نمیاد که بهش بگی که هر شب با چشمای خیس به خواب رفتی. دلت نمیاد بگی که توی تموم اون لحظات حسرت خیلی چیزا رو تو دلت خفه کردی و هیچ وقت بهش نگفتی. دلت نمیاد کهبگی جگرت پاره پاره شده تا برسه. تا بیاد باهات حرف بزنه. دوست داری که بهش خوش بگذره. نامردیه. نامردیه ناراحتش کنی. روزها تند تند می گذرن تا موقع حرف زدنش می رسه. اونی که هیچ وقت حرف نمی زده و همش میگفته سر فرصت. اما وقتی حرف میزنه کمرت می شکنه. سنگینی حس های این مدت لهت می کنه. جلوی گریه ات رو می گیری و روت رو بر می گردونی مبادا که بخواد خیسی چشمهات رو ببینه. تو می فهمی چیزی رو که حتی فکرش رو نمی کردی. بنای عشق گذاشتن روی خرابه های محبت دیگری کار درستی نیست. اون وقت یه شب انقدر هق هق گریه می کنی که نفست بالا نمی آد.
نشستن گوشه اتاق و گریه کردن. دنیا بی رنگ تر از گذشته اما باید خودت رو جمع و جور کنی. حالا دیگه می دونی نمیشه بهش گفت که چندبار شد وقتی باهاش صحبت می کردی غذا رو به زور قورت می دادی چونکه بغضی توی گلوت گیر کرده بود. حالا دیگه می دونی نمی تونی بهش بگی که اگر هزاربار گفتی دوستش داری، از ته دلت گفتی و یه بار نشنیدی که عاشقانه صدات کنه. حالا می دونی نمیشه بهش گفت گریه هرشب یعنی چی.
دلت نمی خواد با این حرفا ناراحتش کنی. نمی تونی بهش بگی چه حسیه وقتی که انگار با یه چاقو جگرت رو خراش می دن و انقدر حالت خراب میشه که نمی تونی حتی یک قدم راه بری. خیلی حرفا رو باید بخوری و هیچی نگی. خونابه خوردن و ساکت بودن.
دوستات به این بچه بازی ها می خندن. دوستات ترکت می کنن. دوستات خیلی حرفا می زنن اما تو می دونی که دردت چیه. دردت عاشقی نیست. دردت از بی وفایی نیست. دردت از گدایی محبته. وقتی می بینیش دیگه نمی دونی آیا بهش بگی "عزیزم" یا نه. نمی دونی باید بهش بگی که دوستش داری یا نباید گفت. آیا اجازه داری آرزو داشته باشی یه بار دیگه خنده اش رو ببینی یا دستش رو توی دستت بگیری یا اینکه اون موقع نگاهش برای دلدار دیگریست. تو موندی و انزوای چهاردیواری اتاق و یک آیینه که هر روز می تونی سفید شدن موهات رو ببینی.دلخوشیت میشه عکساش و نامه هاش توی مدت آشناییتون. تمام حرفهایی که زدین. هر چیزی که نشونی از بوی تنش رو داره.
یه روز صبح پا میشی،میری جلوی آینه و خودت رو می بینی. رنجور شدی، لاغر و نحیف، شکسته و خموده، حالا مدتهاست که گذشته. بهت زنگ می زنه اما روحت مرده. قلبت مرده. دیگه نمی تپه. برای هیچ کس نمی تپه. با صدای همیشگیش که لطافت داره بهت میگه حالت چطوره و تو باید مثلدیگران به او هم دروغ بگی. باید بهش بگی من خوبم و همه چیز رو به راهه. وقتی که تلفن رو قطع می کنی دفترچه خاطراتت رو باز می کنی و در آخرین برگش می نویسی :
این منم دلقک خنده به لب روزگار اما دلی نحیف دارم......
میگن زندگی مثل یه بازی می مونه دیدم راست میگن زندگی همه ما ادمها مثل بازی مارو پله است که اکثرمون تو بچگی بازی میکردیم
تو زندگی هم باید صبر کنی تا ۶ بیاری و ممکنه این صبر کردن سالها طول بکشه اما وقتی اتفاق افتاد دیگه مطمئنی اول راه رسیدن به یکی از هدفها و ارزوهاتی
تو مسیرمون هم مار هست و هم نردبام... هر تاسی که میندازیم حالا مهم نیست ۱ بیاریم یا ۶ یه نقش اساسی داره مثل همه ادمهای ریزو درشتی که تو زندگیمون میان و میرن و اغلب اوقات فقط اون ۶ ها و اونایی که نقش مهم دارن به یادمون میمونن بدون فکر کردن به اینکه بعضی اوقات یه ۱ میتونه مارو از پله های یه نردبام بفرسته بالا و یا یه ۶ مارو اسیر مار کنه
اما مهمترین چیز قانون بازیه میتونی با تمام مارو پله های سر راهت بجنگی... میتونی بری و بری و بری...هیچ چیز نمیتونه تو رو از ادامه بازی محروم کنه مگر اینکه خودت بکشی کنار
کاش تو بازی مارو پله ی زندگی اونقدر توان و جرات داشته باشیم که اگر ۱۰۰ بار مار نیشمون زد بازم یا علی بگیم...بلند شیم و دوباره تاس بندازیم
عمر ما ادمها نسیه است...وقت تنگه...اما شاید یه قدم اونطرفتر یه نردبون باشه و پله هایی که مارو به اوج برسونند
تو انداختن تاسهای زندگی مواظب باشیم دستمون نلرزه و یادمون نره اون بالا سری هوامونو داره و هیچ وقت بیشتر از ظرفیت تحملمون مار سر راهمون قرار نمیده
بخت با تاس تون یار....



