وقتی آستین بالا بزنی و یک بار، یک سنگینی رو از رو دوش خسته یک مهربون برداری، تشکر ساده و بی ریاش، می ارزه به همه دنیا.
وقتی که دور و بریات رو با چشمهای پر از اشک که از حرفهای خنده دار تو ریسه رفته اند میبینی، تازه میفهمی که قیافه آدما وقتی که میخندن خیلی قشنگه.
وقتی که دستات تو دست گرم یک دوست، حلاوت و شیرینی با هم بودن رو تجربه میکنه، دیگه تنهایی واست بدترین رنجه.
وقتی که تنها معتمد واسه دلت، مهربونی یک آشناست، احساساتت رو بهترین مشاور دنیا میدونی.
وقتی که قراره راز دوست داشتن رو بنویسی، بهترین کلمات دنیا رو کمترین معنا میبینی واسه توصیف محبت و دوست داشتن.
این چه حسیه که تیشه به ریشه ات نمیزنه اما مجبورت میکنه تیشه بزنی به ریشه همه عادتهایی که تو اونا اول جمله هات با من شروع میشه و جاش سبد سبد امید بهت میده
اخه اصلا اگه قرار به من و تو بود که ما نمیشدیم
این چه حسیه که هم صبورت میکنه هم کم طاقت؟
چیکارت میکنه که وقتی کلید قلبتو میدی به یکی یادت میره کی بودی و چی بودی و به کجا میخواستی برسی...یا شایدم نه...بهت انگیزه میده..انرژی میده برای اینکه بهتر و زودتر به هدفهات برسی
نمیدونم تا حالا عاشق شدید یا نه؟منظورم از اون عشقهای نابیه که هیچ کس و هیچ چیز نتونسته باشه ایرادی رو انتخابتون بذاره
نه اینکه مجذوب یه لحن صدا و یه نگاه و لبخند شده باشید.
اما میدونم که شیرین ترین احساس عالم اینه که بدونی برای کسی عزیزی...اینکه تو پریشونیهات خواب به چشماش نیاد...اینکه با قطره قطره ی اشکات ذوب بشه و تحلیل بره که طاقت دیدن اشکاتو نه در ظاهر که واقعی نداشته باشه
کی گفته عشق با یه نگاه شروع میشه؟کی به خودش جرات داده اسم اون تاثیر مسخره و زود گذرو عشق بذاره؟
اونی که تو یه نگاه عاشق ظاهر ادم میشه فقط دنبال ارضای هوسهاشه که همه جا سرشو بگیره بالا و بگه مردم نگاه کنید چه زیبا رویی کنارم راه میره
همونایی که با این کاراشون عشق رودر حد سلام کردنهای راه مدرسه پایین میارن و اسم هر احساسی رو عشق میذارن
اما عاشق واقعی اونه که سیرتت رو به صورتت ترجیح بده
اگه یکی ذره ذره شناختتون و بعد دید که ارامش وجودتون رو با دنیا عوض نمیکنه اون عاشق واقعیه
اگه کنارش بودید و دیدید به معنای واقعی ارامش دارید و مدام قلب و مغزتون سر این انتخاب با هم درگیر نیستند اون عشق واقعیه
اصلا شاید عشق نقطه تلاقی بین قلب و مغز باشه...
جایی که مغز تایید کنه و قلب جلو بره اون یه انتخاب درسته
وتمام این احساسات وقتی شیرین و دوست داشتنیه که با همه وجود بدونی سنجیده انتخاب کردی
عاشق شدن و عاشق موندن بهترین چیز تو نیاست به شرطی که اول راه خوب چشماتو باز کنی چون این جاده تنها جاده ایه که راه برگشت نداره...مجبور به برگشتن که بشی هیچ چیز برات نمیمونه جز یه مشت خرده های قلبت...
يكي از اساسي ترين توهّمات آدمي،
اين است كه گمان مي كند عشق رو مي شناسد؛
به همين دليل از تجربه ي عشق عاجزاست
هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
به همين دليل عشق در دنياي ما نامفهوم است.
ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
والدين تظاهر مي كنند كه
فرزندانشان را دوست دارند،
شوهران تظاهر مي كنند،
همسران تظاهر مي كنند ـ
تظاهر و تظاهر....
البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
عشق برترين هنر زندگي ست،
به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
عشق، هنر است.
عشق ورزيدن، مهارت نيست،
بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
به همين سبب اميد آن هست كه
روزي همگان به بلنداي بلندي عشق صعود كنند.
در واقع تنها در چنان روزي ست كه
انسانيت حقيقي زاده مي شود.
ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است
و آن شناخت عشق است .



